هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
274
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
عمر بن الخطاب بر همين موضع ماند تا اينكه ابو بكر سر رسيد . هر دو بر جنازهء پيامبر شدند ابو بكر اشياء و پرده از چهرهء مقدسش برگرفت و با شتاب به سوى مردم بازگشت و گفت : اى مردم ! هر كس محمد را مىپرستيد ( بداند كه ) محمد ( ص ) مرده است و هر كس خداى را پرستش مىكرد او زنده و جاودان است و مرگ ندارد . آنگاه اين آيه را تلاوت كرد : و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أ فإن مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ينقلب على عقبيه فلن يضر اللّه شيئا » . انبوه جمعيت از اين سخنان ابو بكر ، به خود آمدند و جريان ( مرگ پيامبر ) را پذيرفتند و شروع به تكرار آيه پيش خود كردند تو گويى بنا به تعبير ابن هشام در سيرهء خود ، پيشتر ، آن را هرگز نشنيده بودند . شور و هيجان عمر بن الخطاب نيز فرو كش كرد مثل اينكه تا آن لحظه مشغول هيچ كارى نبود . او به اتفاق ابو بكر و ابو عبيدة - بن الجراح از خانهاى كه جنازهء پيامبر در آن بود ، خارج شدند و آن را با على و خانوادهء سوگوارش ، رها كردند . مصيبت چنان بر آنها سنگين بود كه به هر چيز ديگرى از جمله انديشيدن به خلافت و مسائل مربوط به آن ، نمىتوانستند بپردازند . اما اينكه آن سه ، به كجا رفتند و به چه منظور نقشه مىريختند تاريخ در اين ميانه ، چيزى نمىگويد ولى برخورد عمر بن الخطاب با مرگ پيامبر و تلاش و كوشش ظاهرا جدى وى در القاى انديشه زنده شدن او و بازگشتش - همچون بازگشت موسى بن - عمران - و سپس بيرون شدن وى به اتفاق ابو بكر و ابو عبيدة و عدول از نظريات خويش با چنان سرعتى به اضافهء آنچه كه در برخورد با نوشتن دستخطى از سوى پيامبر پيش از وفات ايشان داشته و نيز تعلل او و ابو بكر در پيوستن به سپاهيان اسامه على رغم پافشارى فزايندهء پيامبر در اين مورد بخصوص و ديگر قراين و شواهد همه و همه حكايت از آن دارند كه آنها نقشهء بدست گرفتن قدرت از سوى خود و دور نگه داشتن على ( ع ) از آن را مىكشيدند و برخورد عمر در رابطه با وفات پيامبر نيز حلقهاى از زنجيرهء تدابير و اقداماتى بوده كه به منظور به موفقيت رساندن نقشههايى كه از پيش طرحريزى كرده بودند - انجام گرديد . گروهى از خاورشناسان و نويسندگان معاصر نيز اين حقيقت را درك كرده و برخى از مؤلفين پيشين نيز به اين نكته اشارههايى داشتهاند . خاورشناس « لامنس » در